تبلیغات
سرگرمی و تفریحی - شما یادتون نمیاد...

بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 3 تیر 1390
شـــــما یــــادتون نمیــــاد...

شاهرود دات توفا دات ای ار

شمایادتون نمیاد، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی جایگازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده،ذوق مرگ می شدیم

شمایادتون نمیاد، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلندمیشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم

شما یادتون نمیاد، یک مدت مدشده بود دخترا از اون چکمه پلاستیکی صورتیا میپوشیدن که دورش پشمالوهای سفید داره !

شما یادتون نمیاد، آرزومون این بودکه وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست، اونا یه درس از ما عقب تر باشن...


ادامه در ادامه مطلب >>>

شما یادتون نمیاد،تیتراژ شروع برنامه کودک: اون بچه هه که دستشومیذاشت پشتش و ناراحت بود و هی راه میرفت، یه دفعه پرده کنار میرفت و مینوشت برنامهکودک و نوجوان با آهنگ وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وگ وگ، وگ...

شما یادتون نمیاد که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک وکانال دو

شما یادتون نمیاد،دوست داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچه ها رو سرصف جفت کنیم.....

شما یادتون نمیاد، عیدا میرفتیم خرید عید، میگفتن کدومکفشو میخوای چه ذوقی میکردیم که قراره کفشمونو انتخاب کنیمکفش تق تقی هم فقطواسه عیدا بود

شما یادتون نمیاد: خانوم اجازهههههههه ....

شما یادتون نمیاد،مقنعه چونه دار میکردن سر کوچولومون که هیکلمون بِخاره، بعد پشتشم کش داشت که چونش نچرخه بیاد رو گوشمون

شما یادتون نمیاد،بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، میرفتیممثل مظلوما می چسبیدیم به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بودنگاه میکردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم،بعدش که نوبت خودمون میشد، دیگه عمرا پیاده میشدیم

شما یادتون نمیاد،پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفشآبی، بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پارهمی کرد یا سیاه و کثیف می شد.

شما یادتون نمیاد، وقتی مشقمینوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه میداشتیم، بعد عرق میکرد، بعد که میخواستیم پاککنیم چرب و سیاه میشد و جاش میموند، دیگه هر کار میکردیم نمیرفت، آخر سر مجبورمیشدیم سر پاک کن آب دهن بمالیم، بعد تا میخواستیم خوشحال بشیم که تمیز شد، میدیدیمدفترمون رو سوراخ کرده

شما یادتون نمیاد: از جلو نظااااااااااااااااام ...

شما یادتون نمیاد،اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم با لباسورزشی می رفتیم مدرسه... احساس پادشاهی می کردیم که ما امروز ورزش داریم، دلتونبسوزه

شما یادتون نمیاد، سر صف پاهامونو 180 درجه باز می کردیمتا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم

شما یادتون نمیاد: آن مان نماران، تو تو اسکاچی، آنی مانی کَ. لا. چی

شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می كشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن

شما یادتون نمیاد، صفحه چپ دفتر مشقرو بیشتر دوست داشتیم، به خاطر اینکه برگه های سمت راست پشتشون نوشته شده بود، ولیسمت چپی ها نو بود

شما یادتون نمیاد، آرزومون این بودکه وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست، اونا یه درس از ما عقب تر باشن


شما یادتون نمیاد، با مدادتراش و آب پوست پرتقال، تارعنکبوت درست میکردیم

شما یادتون نمیاد، تابستونا که هوا خیلی گرم بود، ظهرامیرفتیم با گوله های آسفالت تو خیابون بازی میکردیم!! بعضی وقتا هم اونها رومیکندیم میچسبوندیم رو زنگ خونه ها و فرار میکردیم

شما یادتون نمیاد،وقتی دبستانی بودیم قلکهای پلاستیکی سبز بدرنگیا نارنجی به شکل تانک یا نارنجک بهمون می دادند تا پر از پولهای خرد دو زاری پنجزاری و یک تومنی دوتومنی بکنیم که برای کمک به رزمندگان جبهه ها بفرستند

شما یادتون نمیاد، همسایه ها تو حیاط جمع می شدن رب گوجه می پختن. بویگوجه فرنگی پخته شده اشتهابرانگیز بود، اما وقتی می چشیدیم خوشمون نمیومد، مزه گوجهگندیده میداد

شما یادتون نمیاد، تو کلاس وقتی درس تموم میشد و وقت اضافهمیآوردیم، تا زنگ بخوره این بازی رو میکردیم که یکی از کلاس میرفت بیرون، بعد بچههای تو کلاس یک چیزی رو انتخاب میکردند، اونکه وارد میشد، هرچقدر که به اون چیزنزدیک تر میشد، محکمتر رو میز میکوبیدیم

شما یادتون نمیاد،دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیمتوش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم

شما یادتون نمیاد، خانم خامنه ای(مجری برنامه کودک شبکه یک رو) با اون صورت صاف و صدای شمرده شمرده ش

شما یادتون نمیاد: سه بار پشت سر هم بگو: گاز دوغ دار، دوغ گازدار!! یاچایی داغه، دایی چاقه


شما یادتون نمیاد، برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز میکردیم ومیبردیم سر کلاس پز میدادیم

شما یادتون نمیاد، با آب قند اشباعشده و یک نخ، نبات درست میکردیم میبردیم مدرسه

شما یادتون نمیاد، تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسهشوتش میکردیم

شما یادتون نمیاد: دفتر پرورشی با اون نقاشی ها و تزئیناتخز و خیل :دی

شما یادتون نمیاد، یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمونرو دراز میکردیم که مثلا میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد کهدست بده، بعد ما یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم: یه بچه ی اینقدی ندیدی؟؟ (قد بچه رو با دست نشون میدادیم) و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم

شما یادتون نمیاد تو دبستان وقتی مشقامونو ننوشته بودیم معلم که میومدبالا سرمون الکی تو کیفمونو می گشتیم میگفتیم خانوم دفترمونو جا گذاشتیم!!

شما یادتون نمیاد افسانه توشی شان رو!!

شما یادتون نمیاد: چی شده ایباغ امید، کارت به اینجا کشید؟؟ دیدم اجاق خاموشه، کتری چایی روشه، تا کبریتوکشیدم، دیگه هیچی ندیدم

شما یادتون نمیاد: شد جمهوری اسلامی به پا، که هم دین دهد هم دنیا به ما، از انقلابایران دگر، کاخ ستم گشته زیر و زبر...!!

شما یادتون نمیاد، برگه های امتحانیبزرگی که سر برگشون آبی رنگ بود و بالای صفحه یه "برگه امتحان" گنده نوشته بودن

شما یادتون نمیاد: زندگیمنشوری است در حرکت دوار ، منشوری که پرتو پرشکوه خلقت با رنگهای بدیع و دلفریبشآنرا دوست داشتنی، خیال انگیز و پرشور ساخته است. این مجموعه دریچه ایست بهسوی..... (دیری دیری ریییییینگ) : داااااستانِ زندگی ی ی ی (تیتراژ سریال هانیکو)

شما یادتون نمیاد: یک تکه ابر بودیم، بر سینه ی آسمان، یک ابر خسته یسرد، یک ابر پر ز باران

شما یادتون نمیاد، چیپس استقلال رواز همونایی که تو یه نایلون شفاف دراز بود و بالاش هم یه مقوا منگنه شده بود، چقدرمشور بود ولی خیلی حال میداد

شما یادتون نمیاد، با آب و مایعظرفشویی کف درست میکردیم، تو لوله خالی خودکار بیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه

شما یادتون نمیاد،هر روز صبحکه پا میشدیم بریم مدرسه ساعت 6:40 تا 7 صبح، رادیو برنامه "بچه های انقلاب" رو پخشمیکرد و ما همزمان باهاش صبحانه میخوردیم

شما یادتون نمیاد: به نام الله پاسدار حرمت خون شهدا، شهدایی که با خونخود درخت اسلام را آبیاری کردند. این مقدمه همه انشاهامون بود

شما یادتون نمیاد، تویخاله بازی یه نوع کیک درست میکردیم به اینصورت کهبیسکوییت رو توی کاسه خورد میکردیم و روش آب میریختیم، اییییی الان فکرشو میکنمخیلی مزخرف بود چه جوری میخوردیم ما

شما یادتون نمیاد: انگشتر فیروزه، خدا کنه بسوزه !

شما یادتون نمیاد، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم، رودر مینوشتن: آمدیم منزل، تشریف نداشتید!!


نظــــــــــــــــــر یادت نـــــــــــــــــــــره !!!!



برچسب ها: یادت میاد، شما یادت نمیاد، موقعی که بچه بودیم، یادش بخیر، شاهرود، شاهرودیها، دوست دختر، دوست پسر،
ارسال توسط payam arab asadi
آرشیو مطالب
نظر سنجی
شما دختری یا پسر؟





صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

موبایل

فال حافظ

دانلود

خرید اینترنتی